یلدا

 
مدامم مست میدارد، نسـیم جعد گیسویت

خرابم میکند هردم، فریب چـشم جادویت

اگـر خـواهی که جاویـدان جهان یکسر بـیارائی

صبا را گـو که بـردارد زمـانی بـرقـع از رویت

و گـر رسم فـنا خواهی که از عـالـم بر انـدازی

بر افشان تا فـرو ریزد هـزاران جان ز هر مویت

مـن و بـاد صبا مسکین دو سرگـردان بی حاصل

من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت
 
زهی همت که حافظ راست از دنیی و از عقبی
 

نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت

 

نوشته شده در چهارشنبه 89/7/21ساعت 3:57 عصر توسط نسیم بانو نظرات ( ) | |


آخرین مطالب
» خیر و شر
دریا و ساحل
بهار ،نام ایمان تازه ی زمین
تنهایی درون
خدا کجاست؟
شیطان (عرفان نظر آهاری)
ذکر و ذاکر
دو کاج
[عناوین آرشیوشده]

Design By : RoozGozar.com